ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

68

مجمع التواريخ ( فارسى )

نمايند ، بعد از تفحص به صحت پيوست كه از ميانهء آن جماعت هادى بيك نام مين باشى كه سردار هزار سوار بود از مردم قريهء خسويه « 1 » از توابع دارابجرد متعهد اين معنى شده بود و بمحض تحقيق اين خبر سيد احمد خان از راه مراجعت نموده و دو منزل يكى كرده بتعجيل تمام متوجه دارابجرد كه شش منزلى لار و ما بين شرق و شمال آنجاست گرديد و بمحض رسيدن بداراب هادى بيك را گرفته بقولى گردن زده و بقولى دستهاى او را بريده بقصبهء نيريز كه دو منزلى شهر داراب است عطف عنان نموده ناگاه بى خبر بر سر شاه ورديخان كه در كمال غفلت و بيخبرى بود ريخت و بعد از اندك زد و خوردى او را دستگير نموده جميع اسباب و كارخانجات او را تاراج نمود و بعد چند روزى بتوسط بعضى از سرداران شاه ورديخان را از قيد برآورده رخصت داد كه هر جا خواهد برود . مشار اليه متوجه خدمت شاه طهماسب گرديد و حقايق حالات و دلاوريهاى سيد احمد خان را انهاء داشت و سيد احمد خان از آنجا سياوش بيك را كه سردار نيريز و سام بيك را كه سردار داراب بودند هر يك را با هزار سوار با ساير سركردگان و همچنين مين باشى پازهرى و لشكر ايج و اصطهبنات و فسا و خفر و تادوان « 2 » و مشهد مادر سليمان و بابونه بيك بواناتى و يولقلى بيك سردار ايل مدك يارى و سركردگان در شول مانند لشنى و ممسنى و فهونده و سفيدبانى متوجه كرمان گرديد . ذكر توجه سيد احمد خان به سمت كرمان و وقايعى كه در آن حين روى نمود چون اين خبر در سنهء يكهزار و يكصد و سى و هشت ( 1138 ) هجرى بولى محمد خان رسيد او نيز لشكر كرمان را جمع نموده باتفاق مير امير بيك طاهرى و خواجه حكيم بيك دولت آبادى و سركردگان براكوه و سيرجان و شهر بابك و سالار عسكر بلوك اقطاع و اسمعيل بيك راورى و ميرزا ابو الحسن بمى و خاندان قلى بيك كرمانى

--> ( 1 ) - بفتح خاء در پنج فرسخى جنوب غربى داراب ( 2 ) - بفتح تاء منقوطه در چهار فرسخى جنوب شرقى خفر